رضا قليخان هدايت

830

مجمع الفصحاء ( فارسي )

وقت باده است باره را بربند * روز مهر است كينه را بگذار دولتى باشد از كفت باده * خاصه بر فتح شاه دولت يار شاه غازى علاء دولت و دين * آن قدر قدرت فلك مقدار آنكه مال خزاين گيتى * نيست با جود دست او بسيار آنكه كشف سراير گردون * نيست در پيش طبع او دشوار هست معمار ملك عدلش و كيست * ملك را به ز عدل او معمار هست معيار فضل طبعش و چيست * فضل را به ز طبع او معيار بازوى عدل ازو شدست قوى * پيكر ظلم ازو شدست نزار تيغ چون آب او زده آتش * در شعوب و قبايل كفار هم نگيرد قرار اگرچه ازو * همه احوال دين گرفته قرار به فزع وقت كين برانگيزد * عنفش از چشمهء حيات غبار به كرم روز مهر بنشاند * لطفش از آتش جحيم شرار اى مماليك مجلس تو ملوك * اى عبيد جناب تو احرار از تو عمر مخالفان اندك * وز تو عزم موافقان بسيار خسروا اختيار كردى غزو * از پى دين احمد مختار هم بر آن‌سان كه با لواى رسول * جمع گشتى مهاجر و انصار لشكرى ناكشيده بار شكست * سپهى ناچشيده زهر فرار همه را با رماح خطى شغل * همه را با سيوف هندى كار باره در زيرشان چو غران شير * نيزه در دستشان چو پيچان مار كه ترا بوده آب‌خور در كوه * كه ترا بوده خوابگه در غار منتظم كرده شرع را احوال * مندرس كرده شرك را آثار خواستى از مخالفان بيعت * ساختى با منافقان پيكار در حصارى كه اوج بارهء او * در علو از ستاره دارد عار همه گردنكشان گردافكن * همه نيزه‌زنان تيغ‌گذار شيرمردان از آن حصار به تير * شير افلاك را كنند شكار